منوچهر اميرى
69
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
لذيدتر و درخت او شبيه به درخت فندق و آن شاه بلوط است ( تحفه ، 53 ) . بلوط هو الذى يعرفه عامة مصر بثمرة الفواد و شجرته هى السنديان و هى القندوار ( شرح اسماء ، م 42 ) . در بين النهرين قديم بلوط در همه جا به عمل مىآمد . لغت بلوط مأخوذ از لغت آرامى و اكدى بلوطا balluta است . بلوط از محصولات مهم تركيه و سوريه و ايران ( كردستان ) است ( لوى ، م 44 ) . « سنديان » نامى است فارسى كه بانواع مختلف بلوط اطلاق مىشود . لغت قندوار كه در هيچ قاموسى نيامده و دزى آن را ذكر كرده است داراى شكل فارسى است ( مايرهوف ، م 42 ) . بلوط balut در پهلوى به همين تلفظ و معرّب آن بلوط ballut است . درختى از تيرهء بلوطها كه داراى دو نوع گل نر و ماده است . ميوهء اين گياه به صورت فندقهء بيضوى شكل كشيده است . در لرستان اين درخت را مازو و در كردستان برو گويند ( فرهنگ معين ) . شه بلوط مخفف شاه بلوط است و بنا به نوشتهء مايرهوف شباهت دارد به نام يونانى آن : Dios b lanos - بلوط ژوپيتر ( gland de Jupiter ) به عربى قسطل گويند بر وزن حنظل و قسطل معرب لغت يونانى Kastania است . نام لاتينى شاه بلوط Castanea Vulgaris ( يا ( Castanea Vera و نام فرانسويش Ch taigne است ( مايرهوف ، م 335 ) . نيز ر ك : عفص ( مازو ) . بليلج ( Balilaj ) ( لا ) Terminalia belerica ( فر ) Myrobalans ballerics بليلج سرد و خشكست اندر اخر درجهء اول . معده را قوى كردانذ و روذ - كانى را خاصه معاى مستقيم را . الابنيه ( بهم 64 ، زل 53 ) بليلج معرب بليله فارسى است و هروى در جاى ديگر ( ذيل مادهء آملج ) بجاى بليلج ، بليله مىنويسد : آملج . . . با هليله و بليله از وى معجون كنند ( زل 15 / 3 ) . صاحب هداية المتعلمين نيز در موارد عديده « بليله » را در تداوى امراض مختلف تجويز كرده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . تعريف اين دارو به موجب ترجمهء صيدنه چنين است : جرم بليلج هموار است و سرهاى او تيز و رنگ او خاك فام و در هيأت به مازو ماند و در ميان دستهء او مغزى باشد شبيه مغز بادام يا مغز فندق و مغز او شيرين باشد . . . و آنچه سرهاى او تيز است هليلهء كابلى است اما بليله به گردى مايل است و لون او به زردى زند . . . و تشنج آرد چنان كه هليله و او در خاصيت به آمله نزديك است ( ترجمهء صيدنه ، ب 29 ) . بليله سرد است به درجهء اول . . .